پرتقال خونی
پرتقال خونی
هرمان وطمانی
قسم بخور
تا از دهن نیفتاده همین حالا
به موازاتم که هیچ
پرتقال خونی و عصر آوردهای
همین حالا قسم بخور
مثلا مرغ دریایی و عشق
در دهانت حرف می پراند و من
هی نگو: سرهنگ...
جنازهات با دو تا دندان سربی و کج کلاهت که نیست و
گاهی عصایت را
دخترانی باکره تا سینهات که فریاد کشید و نشنید و فریاد کشید و نشنید و خون.
سوگند بخور
تا از دهن نیفتاده همین حالا
اصلا چه عجب در دانهای بی خیال "باز می گردیم" و من
در شیار خیمههای "وان" زخم برداشته لنگان لنگان
یه مشت خرده سنگ که حاضر نیستم پس بدهم
با پرتقالی که فورا نیاز پیدا می کند به خون
ــ اشک هایتان را پاک کنید لطفا
این پیاز و بنشین کنارم بانو را بی خیال و
صورتی که پاره می کنم در چشمانت
تا سوگند یاد کنی قسم خوردهای و
خردهای سنگ در دستان کمی مختصر عصیان ناگهان پاشید و خون.
ه آذرماه سال نود
+ نوشته شده در ساعت توسط ...
|
ههرمان وهتمانی له دایکبووی