چهار شعر از غمگین بولی با ترجمه‌ی هرمان وطمانی


1
هر کسی...

با این کفش‌های پاره پاره

به خانه‌ی مرگ نمی رسم

به مردن بگوییدمنتظرم نماند!

2
یک حرف صمیمانه...

از محال رخصت طلب

از آن سوی خیال دعوتم کن

با قدحی تحیر فشرده

با ظرفی گفتار بیهوده

با مشتی خیال صید شده

با لیوانی بو از نژاد گل بابونه

با اناری منسوب به گل پستان بند

دعوتم کن به تنهایی‌ات.

3
آسمانی بلندتر...!
تنهاییم را:
به آسمان کلمات سپردم
خیال
خانه‌اش رابه آسمانی بلندتر
انتقال داد.

4
آواز در اتاق

زمان را نگه می دارم!

درها را قفل می کنم!

پنجره‌ها را می بندم!

پرده‌ها را می کشم!

لامپ ها را خاموش می کنم!

سیگار دروغی دیگر...

برای زندگی دود می کنم

می خواهم از خودکشی بگویم.